اي روز برآ كه ذرهها رقص كنند
آنكس كه از او چرخ و هوا رقص كنند
جانها ز خوشي بي سر و پا رقص كنند
در گوش تو گويم كه كجا رقص كنند
هر ذره كه در هوا و در هامون است
نيكو نگرش، كه همچو ما مفتون است
هر ذره اگر خوش است، اگر محزون است
سرگشته خورشيد خوش بيچون است
مولانا
- اگر دوست داشتيد اين شعر رو با صداي سالار عقيلي بشنويد بريد اينجا> يا فيلم باباعزيزو ببينيد.
- پاره ای از دوتار غلامعلی پورعطایی و دونلی شیر محمد اسپندار را از اینجا دریافت کنید.
- پاره ای از دوخوانی سالار عقیلی به همراه Sharmila Roy و سپس پاره ای از آواز غزل شاکری را از اینجا دریافت کنید.
- پاره ای از آواز سالار عقیلی را از اینجا دریافت کنید.
سعيد نظرات (305)
هنر
( پنج شنبه 26 آذر 1388 00:14:24 - بازديد : 1120 )
پخش سریال " ساعت شنی " باعث شگفتی بسیاری شده است. آنهایی که معمولا برای انتقاد از تلویزیون و عملکرد آن و اینکه رسانه ملی دارای ممیزی های بسیاری است ،با دیدن قسمت اول سریال تصمیم گرفتند برای مدتی هم که شده سکوت کنند. این سریال از همان قسمت اول رک و پوست کنده نشان داد که می خواهد مخاطب را با مسائلی غیر متعارف آشنا کند. مسائلی که بازگوکردن آن در جامعه ما هنوز هم در گوشی است و عموم مردم با آنها به صورت جدی آشنا نیستند. رحم اجاره ای" واژه ای است که به ندرت شنیده می شود اما آنهایی که با مسائل اجتماعی و درمانی آشنا هستند و کسانی که آسیب های جامعه را بررسی می کنند، می دانند که اجاره دادن رحم در چند سال اخیر به یک شغل پنهانی برای زنان بی سرپرست تبدیل شده است. نام شغل این زنان "حامل" می باشد. آنها در ازای دریافت پول به خانواده هایی که صاحب فرزند نمی شوند کمک می کنند تا طعم شیرین داشتن فرزندی که متعلق به خود آنهاست را بچشند. " ساعت شنی " بدون واسطه به این رویکرد نوپا در جامعه ما می پردازد. در شرایطی که حتی رسانه های مکتوب و تخصصی در کشورمان ترجیح می دهند از کنار این قضیه و بررسی بعد آسیب شناسی آن بگذرند و فقط وجه علمی آنرا بررسی کنند تلویزیون در یک حرکت غیر منتظره و در یک سریال نمایشی که بهترین بازیگران سینما و تلویزیون در آن ایفای نقش می کنند زنانی را به تصویر می کشد که به دلایل مختلف و مشکلاتی که دارند تصمیم می گیرند شغل "حامل" را برای خود انتخاب کنند. در سریال ساعت شنی در کنار این موضوعات بسیاری از مشکلات و آسیبهای اجتماعی که بیشتر انها به زنان مربوط است نیز به نمایش در می اید...زنان بی سرپرست ٬ اعتیاد٬ دختران فراری ٬ زنان خیابانی و ...پخش سریال "ساعت شنی" از شبکه یک سیما که به شبکه ملی نیز معروف است و در سراسر ایران و حتی دور افتاده ترین نقاط انهم قابل دریافت است نشان دهنده این موضوع است که تلویزیون به عنوان پرمخاطب ترین رسانه کشور عزم خود را جزم کرده است تا با نمایش معضلات پنهان جامعه به مسوولان گوشزد کند که نباید فقط پوسته ظاهر را دید و به سلامت ان خشنود بود چون شاید در زیر این لایه به ظاهر سالم عفونتی در حال گسترش باشد.چند سال پیش وقتی تلویزیون سریال"دوران سرکشی" را تولید و پخش کرد این جرات را به منتقدان و مسئولان داد که از معضلی به نام "دختران فراری" سخن بگویند و بپذیرند که جامعه ما در این زمینه دچار بحران شده است و اکنون باید منتظر بازتاب های پخش سریال ساعت شنی ماند.
واما سخنی با جناب دکتر الهام : جناب الهام لطف کنید زاویه دیدتان را به جامعه تغییر دهید ، کمی پنجره آن کپسولهای محافظت شده را پایین بکشید ، بدک نیست گه گاه به دور از تشکیلات محافظتی و سخنگو بودن و کلی عناوین، و فقط به عنوان یک فرد عادی در سطح جامعه حضور پیدا کنید و کمی هم مردم را تماشا کنید و با آنها زندگی کنید وگه گاه به مشکلات زنان و دختران همین جامعه گوش بدهید ، جامعه ای که شما در رابطه با آن گفته اید: «مباحثي كه اين سريال به تصوير مي كشد، در جامعه ما جايي ندارد. در كجاي جامعه ما، زنان اين گونه مادري مي كنند و عده اي نيز از اين طريق به تجارت مشغول مي شوند. آيا ادبياتي كه در چنين سريال هايي از زبان زنان جاري مي شود، ادبيات يك زن ايراني است؟آيا اين ها الگوهاي جامعه ما و زنان ما هستند؟ تصاويري كه اين سريال از شخصيت زنان به تصوير كشيده است، به قدري زننده است كه حتي زنان ما از تصور آن هم احساس قبح و شرم مي كنند. آيا ما هر نوع آسيب اجتماعي را صرف نظر از اين كه جامعه تا چه حد به آن مبتلاست، بايد به تصوير بكشيم؟اين سريال قبح شكني كرده و با توهين به شخصيت زنان، شخصيت آنان را تا حد زيادي پايين آورده است و باعث الگوسازي منفي در جامعه و هويت دادن به بي هويتي ها و بي فرهنگي ها و جرايم موجود شده است كه جز آثار منفي نتيجه ديگري نخواهد داشت.من معتقدم كه حتي تكرار مباحث موجود در محتواي برخي سريال ها متناسب با ارزش هاي اخلاقي جامعه ما نيست. »
به نظر من این سریال نتها به زن و جایگاه زن توهین نکرده است بلکه زن بودن را به زیبا ترین و عاشقانه ترین شکل ممکن نمایش می دهد ، زنی که باید شانه ها و دستهایی داشته باشد تا کل درد و رنج جهان را تحمل کند و دم نزند، زنی که باید صبور باشد ، مقاوم باشد.
تمام موارد ذکر شده در این سریال گوشه ای از درد و رنج زنان جامعه ما است ، اگر شما فکر می کنید که در جامعه ما این چنین معضلاتی وجود ندارد پس بدا به حال ما .
اركيده نظرات (5)
هنر
( سه شنبه 9 بهمن 1386 23:39:58 - بازديد : 352 )
افرا نام نمایشنامه بهرام بیضایی است که امروز به ديدنش نشستم، کاری که نویسنده و کارگردانش آن را پیشکش اکبر رادی نموده اند. هسته اصلی و محتوای افرا همان خط فکری بیضایی است و همان دلمشغولیهای سابق، اما لحن وفضا و نحوه بیان تا حدودی با کارهای (منظور نمایشنامههاست) قبلی او متفاوت است از نظر فرم وفضا بیشتر کارهای رادی را تداعی می کند بخصوص یادآور ملودی شهربارانی است، حالا این اتفاقی بوده یا تعمدی باید از خالق افرا پرسید، اجازه دهید ابتدا شرح مختصری از داستان را بگویم تا سپس بپردازیم به این تفاوتها و احیانا نقد و تحلیل بسیار مختصر در حد بضاعت اينجانب.
داستان در اواخر دهه چهل یا اوایل دهه پنجاه شمسی در محله ای از شهر تهران (هرچند که خالق اثر به طور مشخص زمان را عنوان نمیکند اما از وقایع اینگونه به نظر می آید که در آن محدوده زمانی )اتفاق میافتد، در این محله شازده خانمی بیوه و مسن با پسرچهل و چند ساله شیرین عقلش زندگی میکند که با توجه به اینکه در گذشته تمام محله جزء املاک پدریش بوده همچنان قدرتمندترین فرد و ظاهرا مالک الرقاب نه تنها محله بلکه افراد محله نیز میباشد، در محله بزرگترین خانه متعلق به شازده خانم میباشد که در طرحهای عمرانی در مسیر احداث بزرگراه درون شهری قرار دارد و باید توسط شهرداری خریداری شده و تخریب گردد، لذا شازده خانم در کش و قوس چانه زنی با بلدیه است که متاعش را هرچه فزونتر فروشد، مغازه های محله نیز همان دکانهای سنتی قصابی ونانوایی و دوچرخه سازی و غیره است به اضافه سوپرمارکت تازه تأسیس شش دهنه که تبدیل به مرکز خرید عمده متمولین محله بخصوص شازده خانم شده است ضمنا مدتی بود که اجناس سوپر مارکت در معرض کش رفتن قرار گرفته بود وصاحب آن از این بابت به کلانتری شاکی شده بود.
در این محله اکثر افراد مستأجر شازده خانم میباشند و دراین میان خانواده ای هست شامل یک زن بیوه که همسرش درجه دار شهربانی بوده و در درگیری با اشرار کشته شده و حالا زن با یک دختر بیست ساله بنام افرا که معلم مدرسه همان محله است و یک پسر بچه کلاس پنجم و دختر دیگری کوچکتر از پسر .
اين زن بیوه به اجبار برای امرار معاش و پرداخت اجاره مجبور به خدمت در منزل شازده خانم است، افرا بسیار مهربان و مورد احترام افراد محل میباشد .القصه آنکه شازده خانم چون افرا را دختر محجوبی مییابد و در صورت آنکه عروسش شود او را خطری برای ثروت و قدرتش نمیبیند پس او را برای پسر مهجورش خواستگاری میکند و افرا هم از پذیرش سرباز میزند، شازده خانم پس از امتناع افرا با بیرحمی و بدجنسی تمام بخاطر انتقام جویی از افرا با توجه به قدرت و نفوذ کلامش، دختر را به عنوان دزد سوپرمارکت معرفی میکند و گرفتار محبس میسازد. دختر وخانواده اش مآیوس و شکست خورده و ناامید گوشه عزلت اختیار میکنندو باقی داستان.
واما تفاوت کار اخیر بیضایی با کارهای قبلش در این است که ایشان معمولا از تمثیل و سمبل استفاده میکردند و به مصداق خوشتر آن باشد که سر دلبران گفته آید در حدیث دیگران به کنایت و اشارت و پرداختن به افسانه های کهن و به نوعی رهنمون کردن مخاطب از آن آیین ها به مشکلات حال بهره میجستند. ولی در افرا بیضایی مستقیما و سرراست و با زبان حال رفته سر اصل مطلب، وضعیت جامعه ما در برخورد با مدرنیسم ورود مقولاتی چون زندگی شهری جدید، بزرگراهها، سوپرمارکتها، نمایندگیها و به تبع آن تخریب سنتها و خانه های پدری و عدم هماهنگی اخلاق و رفتار اجتماعی با ضروریات جدید وبخصوص رعایت مقولات نویی چون احترام به فردیت و آزادیهای اجتماعی .
بیضایی در افرا تا آنجا پیش رفته که وقتی قصه به اوج بدسگالی و یأس میرسد و ظاهرا به نهایت وبن بست رسیده و راه علاجی متصور نیست با وارد کردن نویسنده یا نمایشنامه نویس به درون قصه بن بست شکنی میکند و راه حل ارائه میدهد و نور امید به تاریکی میتاباند و میگوید اگر میخواهیم از این چرخه معیوب به در آییم روشنفکر باید از پشت میزش بلند شود و تقدیر را تقریر کند .
چند کلمه هم راجع به بازیها بگویم اکثر بازیگران خیلی خوب بودند از جمله حسن پور شیرازی وسهیلا رضوی بخصوص خانم مرضیه برومند با کار درخشانش در نقش شازده خانم اما باید بگویم بازی خانم شمسایی برایم چندان دلچسب نبود.
در نهایت به دوستان توصیه میکنم چنانچه امکان تهیه بلیط دارید از دیدن این نمایش خود را محروم نکنید.
سعيد نظرات (0)
هنر
( چهار شنبه 3 بهمن 1386 03:56:10 - بازديد : 259 )
آزادي، این کلمه پنج حرفی کمترین هدف خلقت ماست که البته به دلایل زیادی از ما دریغ میشود. مهم نیست من کی ام و چه کاری میکنم ... مهم این است که در پی آزادی و دستیابی به آن شاید خیلی زمین خوردن ها و دوباره برخاستن ها باید تجربه شود.
سعی در روایت مشاهدات و نظراتم بر اساس باورهای درونی خود و در چهارچوب ادبيات دارم.