Image

واي، امروز خبري شنيدم كه مو بر تنم سيخ شد، "مهران قاسمي" دوست عزيزمان به علت ايست قلبي درگذشته است. چگونه؟ چرا؟ مگر مي شود؟ عجب آدمي را از دست داديم... افسوس و صد افسوس...
من و مهران از خبرگزاري ايسكا با هم آشنا شديم، 3 سالي از آن زمان مي گذرد، واي، سخت است فقط 30 سال سن داشت.


مهران دبیر سرویس بین الملل روزنامه اعتماد ملی، سردبیرهفته نامه خودرو و نویسنده و مترجم چند کتاب از جمله روزشمار هسته ای و خاطرات جیمی کارتر بود.

مهران فعالیت روزنامه نگاری را از سال 76 آغاز کرده بود و با برخی از روزنامه های کشور همکاری مي كرد. همچنين سابقه همکاری با روزنامه های شرق، اعتماد ملی، اعتماد، هفته نامه شهروند امروز را در کارنامه خود داشت.
مهران سابقه بیماری قلبی از گذشته داشت، چندی پيشم به دلیل تصادف شدید رانندگی دچار آسیب جسمی شدید شده و در منزل بستری بود.مهران دو سالي بود كه با سارا معصومی ازدواج کرده بود.

مهران در يكي از یادداشت هاش با نام « یادداشت سی سالگی» منتشر کرد بود خواندم : « از دیروز ظهر سی‌ساله شده‌ام و چه حس غریبی است ورود به این دهه چهارم زندگی. هزار کار ناکرده دارم و هزار افسوس برای آن‌چه که بر زمین مانده است و هزار سوگ بر آن‌چه که گاه انجام داده‌ام. اگر چرخ روزگار اندکی هم به عقب می‌چرخید، شاید فرصت برای جبران بسیاری از اشتباهات وجود داشت اما افسوس که در گذر بیرحم زمانه باید به بازی برد- باخت تن بدهی و یا همه چیز را بدست آوری و یا از دست رفته ببینی. صادقانه می‌گویم دو سال و نیمی است که نگاهم به زندگی عوض شده، قدر فرصت‌هایش را، تمام لحظاتش را می‌دانم و به این باور رسیده‌ام که چه بسیار افراد و چیزها که شاید حتی ارزش لحظه‌ای اندیشیدن و وقت تلف کردن نداشته‌اند. حالا دیگر حس می کنم وقتی برای تلف کردن ندارم. شاید هم روزی آن‌قدر جسور شوم که بگویم برای مردن هم وقت ندارم. این تغییر نگاه را اما مدیون حضور پررنگ کسی هستم که امروز به عنوان همسر در کنار دارم و جالب اینجاست که من و سارا، زاده یک روز هستیم؛ روزی در میانه فروردین ماه.»

خدايش بيامورزدش.
وبلاگ مهران و سارا با نام سبکباران

مراسم تشع جنازه آن مرحوم روز 20 دي ساعت 9 صبح جلوي روزنامه اعتماد ملي.
 سعيد    نظرات (2)    خبر فوری  ( پنج شنبه 20 دی 1386  00:51:59 - بازديد : 337 )
 
صفحه : 1






نظر شما درباره قالب وبلاگ چيست؟

 زیباست
 کم رنگ است
 مناسب است
 نا مناسب است

 

آزادي، این کلمه پنج حرفی کمترین هدف خلقت ماست که البته به دلایل زیادی از ما دریغ میشود. مهم نیست من کی ام و چه کاری میکنم ... مهم این است که در پی آزادی و دستیابی به آن شاید خیلی زمین خوردن ها و دوباره برخاستن ها باید تجربه شود.
سعی در روایت مشاهدات و نظراتم بر اساس باورهای درونی خود و در چهارچوب ادبيات دارم.


تعداد افراد آنلاين: 3 نفر

 

RSS - XML - 

Powered by : homablog ver2.2