Image

خدايا،
خستگي، از تمام وجودم لبريزست
سوختگي، جان مي گريرد در ميان جانم
رنجي دستانم را مي لرزاند
گويي كسي چيزي ميان انگشتانم گذاشته است و مي فشارد
خدايا،
فقط در گوش تو مي گويم
حكم ات، اينجا بر من سخت آمده است
 سعيد    نظرات (0)    ادبيات  ( شنبه 13 شهريور 1389  13:09:41 - بازديد : 9 )
 

بيا كه در غم عشقت مشوشم بي تو
بيا ببين كه در اين غم چه ناخوشم بي تو

شب از فراغ تو مي نالم اي پري رخسار
چو روز گردد، گويي در آتشم بي تو

دمي تو شربت وصلم نداده اي جانا
هميشه زهر فراغت همي كشم بي تو

اگر تو با منه مسكين چنين كني جانا
دو پايم از دو جهان نيز دركشم بي تو

پيام دادم و گفتم بيا خوشم بي دار
جواب دادي و گفتي كه من خوشم بي تو


سعدي
 سعيد    نظرات (2092)    ادبيات  ( جمعه 19 دی 1387  23:41:05 - بازديد : 1331 )
 

در سکوتی ماتم‌افزا
من کناری و مرغ شیدا
با من دل‌خسته گوید
از چه بنشسته‌ای تو تنها

عشق یاری در دل دارم
می‌دهد هر دم آزارم
شکوه‌ها تا بر دل دارم

می‌گریزم از رسوایی
می‌ستیزم با تنهایی
جام نوشین بر لب دارم

مرغ شیدا بیا بیا
شاهد ناله‌ی حزینم شو
با نوایی به روز و شب
هم‌صدای دل غمینم شو

ای صبا گر شنیده‌ای
راز قلب شکسته‌ام امشب
با پیامی به او رسان
رهگذار دل حزینم شو

لحظه‌ای آسمان تو بنگر
چهره‌ی ارغوانی‌ام
با غم عشق او خزان شد
نوبهار جوانی‌ام

 سعيد    نظرات (3)    ادبيات  ( دو شنبه 12 آبان 1387  01:41:30 - بازديد : 342 )
 

پيچيده ام در وصف اين درون
بي هوش، اين درون و آن برون
ترس آنم، که ناخواسته عصيانم كند
از پي، بي حركتي زين موج غرقم كند


پ.ن : اين روزا حس گفتن غزل و دوبيتي ام گرفته...
 سعيد    نظرات (0)    ادبيات  ( سه شنبه 29 مهر 1387  23:04:59 - بازديد : 273 )
 

آهاي، آهاي فرشته ها،
شماها كه هستيد اينجا،
شماها كه ديديد، با تمام غرورم، چه كردم اينجا...
 سعيد    نظرات (2)    ادبيات  ( شنبه 26 مهر 1387  23:37:40 - بازديد : 291 )
 

احمد اعطا با نام ادبی احمد محمود (۴ دی ۱۳۱۰ اهواز - ۱۲ مهر ۱۳۸۱ تهران) نويسندهٔ معاصر ايرانی بود. او را پیرو مکتب رئالیسم اجتماعی می‌دانند. معروفترين رمان او همسايه‌ها، در زمره‌ی آثار برجسته‌ی ادبیات معاصر ایران شمرده می‌شود.[۱]

زندگی :
احمد محمود در ۴ دی ۱۳۱۰ در شهر اهواز از پدر و مادری دزفولی الاصل به دنیا آمد و شاید همین دلیل سبب شد تا بیشتر خود را دزفولی بداند. [۲] در برخی از آثارش چون همسايه‌ها و مدار صفر درجه واژه ها و جملاتی به گویش دزفولی به چشم می خورد.
پس از سپری کردن دوران تحصیلات ابتدایی و متوسطه در زادگاهش، به دانشکدهٔ افسری ارتش راه یافت؛ اما از جمله تعداد زیاد دانشجویان دانشکدهٔ افسری بود که پس از کودتای ۲۸ مردادماه سال ۱۳۳۲ بازداشت و سپس، بخش‌بخش آزاد شدند؛ درحالی‌که تنها ۱۳ نفر از آنان در زندان باقی ماندند.
احمد اعطا، یکی از این دانشجویان بود که نه توبه‌نامه‌ای امضا کرد و نه به هیچ‌گونه هم‌کاری با رژیم کودتا تن داد. به همین دلیل، مدت زیادی را در زندان به‌سر برد که گویا مشکل ریوی او که در نهایت به مرگش منجر شد، یادگار همان دوران بوده‌است.
مدتی هم درحوالی خلیج فارس از جمله در بندر لنگه در تبعید به سر برد و البته خودش از این دوران با عنوان «زمانی که گرفتار بازی سیاست شده بودم» یاد می کند.
دوران زندگي محمود مقارن بود با سال ها و دهه‌هاي سرنوشت‌ساز و پرحادثه كشور. او به بركت زندگي در جنوب كشور در قلب حوادث بزرگي قرار گرفت؛ از جمله اشغال كشور توسط انگليسي‌ها، جريانِ ملّي كردن صنعت نفت و... . به دليل جوّ غالب كشور، او مدتي درگير فعاليت‌هاي سياسي شد و زماني هم در تبعيد و زندان گذراند؛ اما، سرانجام بعد از سال 1336 تمام ارتباطهاي حزبي‌اش با حزب توده را گسست و از زبان او مي‌شنويم كه: «در برگشتن از تبعيد يك فكر ديگر هم به سراغم آمد، ديدم اگر بخواهم بنويسم بايد مستقل باشم، آزاد باشم، بايد با توجه به تجارب و زندگي و شعور و شناختم، افكار خودم را داشته باشم و در هيچ چارچوبي نگنجم، اين بود كه بعد از 1336 ارتباط حزبي از هم گسست و ديگر به هيچ تشكيلاتي نپيوستم.» (لیلی گلستان، 1374، ص 51)
محمود در اواخر عمر با بیماری تنگی نفس مواجه شد و این بیماری در سال ۱۳۸۰ یکبار او را به بیمارستان کشاند. در اول مهرماه ۱۳۸۱ بار دیگر حال او به وخامت گرایید و پس از انتقال به بیمارستان و بستری شدن در روز جمعه، ۱۲ مهر سال ۱۳۸۱، به‌دنبال يک دورۀ بیماری سخت ریوی، در بيمارستان مهراد، در تهران درگذشت و در امامزاده طاهر کرج به خاک سپرده شد. [۳] [۴]

آثار :
● مجموعه داستان‌ها
- مول (۱۳۳۸)
- دریا هنوز آرام است (۱۳۳۹)
- بیهودگی (۱۳۴۰)
- زائری زیر باران (۱۳۴۷)
- از دلتگی (۱۳۴۸)
- پسرک بومی (۱۳۵۰)
- غریبه ها (۱۳۵۲)
- ديدار (۱۳۶۸)
- قصه آشنا (۱۳۷۰)
- از مسافر تا تبخال (۱۳۷۱)

● رمان‌ها
- همسايه‌ها (۱۳۵۳)
- داستان یک شهر (۱۳۶۰)
- زمین سوخته (۱۳۶۱)
- مدار صفر درجه (۱۳۷۲)
- آدم زنده (۱۳۷۶)
درخت انجیر معابد (۱۳۷۹)

شيوۀ داستان نويسي محمود :
احمد محمود، نويسنده‌اي است كه پلّه پله مراحل رشد و كمال را در نويسندگي پيموده و سرانجام به سبك و اسلوب شخصي خود دست يافته است. او در ابتداي كارش تحت تأثير اسلوب داستان‌ نويسي چوبك و هدايت است مثل بعضي از داستان‌هاي «زايري زير باران» اما كم كم به شيوۀ‌ خاص خود دست مي‌يابد و البته پس از گذر از اين مرحله است كه مي‌توان داستانهايش را در زمرۀ آثار ادبي ماندگار تلقي كرد، از جمله «همسايه‌ها»، «غريبه‌ها و پسرك بومي».
چند نكته مهم در داستان‌هاي او وجود دارد: يكی شيوۀ رئاليسم انتقادي آثار اوست و ديگری هويت بومي و اقليمي آثارش و سوم محوريت مضامين سياسي و اجتماعي زمان نويسنده و البته اين هر سه شاخصه در خدمت هدف او قرار گرفتند.
محمود چه از نظر تكنيك داستان‌نويسي و چه از نظر مضمون و درون مايه، در ورطۀ تقليد و اقتباس از نويسندگان بيگانه نيفتاد. آدم‌هاي داستانهايش، افرادي بيگانه با افكاري غريب نيستند، بلكه همان‌هايي هستند كه وي با آنان زندگي كرد، تجربه‌شان كرد، دردها و رنج‌ها و شادي‌هايشان، سادگي روحشان را شناخت و به خلقي مجدد دست زد، او در خلق شخصيت‌ها به دنبال آفريدن افراد خارق العاده‌اي نيست، چرا كه آدم‌هاي اطرافش، افرادي عادّي هستند.
مضامين داستانهاي او، همه دردها و رنج‌هاي همين مردمند و آرزوها و رؤياهايشان. محمود «شخصيت» را وسيله‌اي براي بيان عقايد فلسفي، سياسي يا احياناً ايدئولوژيكي خود قرار نمي‌دهد. او اجازه مي‌دهد شخصيت حرف بزند، خودش قضاوت كند، به خاطر اين است كه داستانهاي او جنبۀ شعاري پيدا نكرده، با وجود آن كه در لبۀ تيغ سياسي روايت شده‌اند.
مهمترين مضمون داستانهاي محمود، بيان فقر مردم است؛ فقر مادي، فقر فرهنگي، پديده‌اي كه در سالهاي مقارن با حيات نويسنده، به ويژه بين 1320 تا 1332، پديده‌اي قابل لمس و آشنا بوده است.
موازي با فقر، در به دري و بيكاري مردم، ناهنجاري‌هاي اخلاقي و فساد پيش مي‌رود؛ دزدي، قاچاق، مي‌خواري و...پا به پاي داستان حضور دارند و اينها از مضامين عمدۀ آثار اوست.
مضمون ديگر آثار وي، تصوير تنفر مردم از نيروهاي استعمارگر و اشغال گر ايران (انگليس و آمريكا) است؛ اين مضمون به ويژه در «زايري زير باران» و «غريبه‌ها و پسرك بومي» پرداخته شده است.
از نظر تكنيك داستاني محمود هيچ گاه خود را درگير تكنيك‌هاي پيچيده نكرد، بلكه با بياني ساده، به روايت ساده زندگي پرداخت.



داستان کوتاه «در تاريکي» نوشتۀ «احمد محمود»
«. . . دانه‌هاي گندم مي‌رسيد و رنگ سبز خوشه‌ها به زردي مي‌گرائيد. باد آرامي که مي‌وزيد با مزرعۀ گندم بازي‌مي‌کرد. ساقه‌هاي کم‌توان خم مي‌شدند و خوشه‌ها نجوا کنان سر توي هم فرو مي‌بردند.
صبح آغاز مي‌شد. خورشيد افق را رنگ مي‌زد و نرم‌نرمک که صبحگاهي را از هم مي‌دريد و خانه‌هاي گلي شکل مي‌گرفت. شريفه، از هر روز ديرتر بيدار شده بود. تمام شب را با درد و ناراحتي بسر آورده و حالا که آفتاب سر مي‌زد، تازه تنور را آتش انداخته بود. چند لحظه بوي نان تازۀ خانگي تو هوا پخش شد. . . »


منابع:
1- ميرعابديني، حسن؛ صد سال داستان‌نويسي در ايران، ج 1و2، تهران، چشمه، 1377.
2- دستغيب، عبدالعلي؛ نقد آثار احمد محمود، تهرانمعين، 1378.
3- گلستان، ليلي؛ حكايت حال (گفتگو با احمد محمود)، تهران، كتاب مهناز، 1374.
4- سایت پژوهشکده باقرالعلوم www.pajoohe.com، نوشته اعظم بابایی و داریوش سعادتی لیلان.


پانویس :
1. http://www.sokhan.com/80years.asp?id=23008
2. سيروس علی نژاد؛ «روايتگر خطه جنوب درگذشت»، بی‌بی‌سی فارسی، ٠٦/١٠/۲٠٠۲.
3. وب‌گاه پرند
4. روایتگر خطه جنوب درگذشت، بی‌بی‌سی فارسی
5. وب‌گاه باشگاه انديشه
 سعيد    نظرات (0)    ادبيات  ( چهار شنبه 23 مهر 1387  01:05:31 - بازديد : 294 )
 

آتش رنگ چشمت، خالصي دستت و
يك جمله حرف راست از لبان بي مهرت.

حال كه پا كشيدي زين جل زندگي ما، مرهبا...
بهتر همين، براي من، براي من...

ديدي، كو حسي براي تراوش مرور اين گذشته.
گذشت اين گذشته و بهتر همين،
براي من، براي من...

به بغل گرفته ام، اين سوگ عاشق كشي و شيوه شهر آشوبي.
بماند به يادم و بهتر همين،
براي من، براي من...
 سعيد    نظرات (1)    ادبيات  ( چهار شنبه 2 مهر 1387  23:28:56 - بازديد : 212 )
 

رگه هاي عصيان در پيشانيم كلفت مي خزند
و چشم هايم پر از، تارهاي قرمز شمشيري

دست بر مي دارم بر انتقام
گويي، ضامني، مي زندم
حال که جفت، دو تا انگشتم، اشاره مي رود ترا

رمالي، كف دستم را بديد و بگفت
اين زغال شوم قسمت را، همينطور مي بايست زد.

 سعيد    نظرات (2)    ادبيات  ( چهار شنبه 5 شهريور 1387  23:33:16 - بازديد : 317 )
 

آری بدانيد، ناگزير ام.
ره گشته ی یک افسون
قامت خام عشق اي، روي سينه...
حال مي کشم، اندوه اي
در شب تنهايي و ترد
تا بدانند افسون و افسوس و قفس
مُهري است ناكنده بر احوالم...
 سعيد    نظرات (1)    ادبيات  ( جمعه 5 بهمن 1386  01:18:17 - بازديد : 297 )
 

خسته تر از صداي من، گريه بي صداي تو
حيف كه مانده پيش من، خاطراه ات بجاي تو

رفتي و آشناي تو،بي تو غريب ماند و بس
قلب شكسته اش ولي، پاك و نجيب ماند و بس

طعنه به ماجرا بزن، اسم مرا صدا بزن
قلب مرا ستاره كن، دل به ستاره ها بزن

تكيه به شانه ام بده، دل به ترانه ام بده
راوي آوراه گي ام، راه به خانه ام بده

خسته تر از صداي من، گريه بي صداي تو
حيف كه مانده پيش من خاطراه ات، بجاي تو

يكسره فتح مي شود، با تو اگر خطر كنم
سايه عشق مي شوم، با تو اگر سفر كنم

شب شكن صد آينه، با شب من چه مي كني؟
اين همه نور داري و ، صحبت سايه مي كني

وقت غروب آرزو، بُِهت مرا نظاره كن
با تو طلوع مي كنم، ول وله ي دوباره كن

بي تو چه فرق مي كند، زنده و مرده بودنم
كاش خجل نباشم از، زخم نخورده بودنم

خسته تر از صداي من، گريه بي صداي تو
حيف كه مانده پيش من، خاطراه ات بجاي تو

رفتي و آشناي تو،بي تو غريب ماند و بس
قلب شكسته اش ولي، پاك و نجيب ماند و بس

”اين ترانه نمي دانم مال كيه؛ اما دوستش دارم.“
 سعيد    نظرات (0)    ادبيات  ( دو شنبه 12 آذر 1386  13:40:27 - بازديد : 197 )
 
صفحه : 1 2 3 4 5 6






نظر شما درباره قالب وبلاگ چيست؟

 زیباست
 کم رنگ است
 مناسب است
 نا مناسب است

 

آزادي، این کلمه پنج حرفی کمترین هدف خلقت ماست که البته به دلایل زیادی از ما دریغ میشود. مهم نیست من کی ام و چه کاری میکنم ... مهم این است که در پی آزادی و دستیابی به آن شاید خیلی زمین خوردن ها و دوباره برخاستن ها باید تجربه شود.
سعی در روایت مشاهدات و نظراتم بر اساس باورهای درونی خود و در چهارچوب ادبيات دارم.


تعداد افراد آنلاين: 2 نفر

 

RSS - XML - 

Powered by : homablog ver2.2