Image
صفحه نخست > یادداشت
مُهر ناكنده...

آری بدانيد، ناگزير ام.
ره گشته ی یک افسون
قامت خام عشق اي، روي سينه...
حال مي کشم، اندوه اي
در شب تنهايي و ترد
تا بدانند افسون و افسوس و قفس
مُهري است ناكنده بر احوالم...
 سعيد   ادبيات Print چاپ (  جمعه 5 بهمن 1386  01:18:17 - بازديد : 298 )
 
1- تو یه بچه ی سر به هوای تنبل حرف گوش نکن بد بد بد بد بد بددددددددددددددددددددددددددددددددد هستی .
که فقط بلدی قلدر بازی در بیاری.
اما نمی دونی که ناگزیر رو با (ز) می نویسن نه با(ذ)
اگه ببینم انقدر خنگی مجبور می شم یه کارایی بکنم .

  ارکیده  (نوشته شده در : جمعه 5 بهمن 1386 - 23:35:00)
متن نظر (کمتر از 1000 کاراکتر)

نام
پست الکترونيکی / وب سايت








نظر شما درباره قالب وبلاگ چيست؟

 زیباست
 کم رنگ است
 مناسب است
 نا مناسب است

 

آزادي، این کلمه پنج حرفی کمترین هدف خلقت ماست که البته به دلایل زیادی از ما دریغ میشود. مهم نیست من کی ام و چه کاری میکنم ... مهم این است که در پی آزادی و دستیابی به آن شاید خیلی زمین خوردن ها و دوباره برخاستن ها باید تجربه شود.
سعی در روایت مشاهدات و نظراتم بر اساس باورهای درونی خود و در چهارچوب ادبيات دارم.


تعداد افراد آنلاين: 1 نفر

 

RSS - XML - 

Powered by : homablog ver2.2