|
مُهر ناكنده...
آری بدانيد، ناگزير ام.
ره گشته ی یک افسون
قامت خام عشق اي، روي سينه...
حال مي کشم، اندوه اي
در شب تنهايي و ترد
تا بدانند افسون و افسوس و قفس
مُهري است ناكنده بر احوالم...
1- تو یه بچه ی سر به هوای تنبل حرف گوش نکن بد بد بد بد بد بددددددددددددددددددددددددددددددددد هستی . که فقط بلدی قلدر بازی در بیاری. اما نمی دونی که ناگزیر رو با (ز) می نویسن نه با(ذ) اگه ببینم انقدر خنگی مجبور می شم یه کارایی بکنم .
ارکیده
(نوشته شده در : جمعه 5 بهمن 1386 - 23:35:00)
|