افرا نام نمایشنامه بهرام بیضایی است که امروز به ديدنش نشستم، کاری که نویسنده و کارگردانش آن را پیشکش اکبر رادی نموده اند. هسته اصلی و محتوای افرا همان خط فکری بیضایی است و همان دلمشغولیهای سابق، اما لحن وفضا و نحوه بیان تا حدودی با کارهای (منظور نمایشنامههاست) قبلی او متفاوت است از نظر فرم وفضا بیشتر کارهای رادی را تداعی می کند بخصوص یادآور ملودی شهربارانی است، حالا این اتفاقی بوده یا تعمدی باید از خالق افرا پرسید، اجازه دهید ابتدا شرح مختصری از داستان را بگویم تا سپس بپردازیم به این تفاوتها و احیانا نقد و تحلیل بسیار مختصر در حد بضاعت اينجانب.
داستان در اواخر دهه چهل یا اوایل دهه پنجاه شمسی در محله ای از شهر تهران (هرچند که خالق اثر به طور مشخص زمان را عنوان نمیکند اما از وقایع اینگونه به نظر می آید که در آن محدوده زمانی )اتفاق میافتد، در این محله شازده خانمی بیوه و مسن با پسرچهل و چند ساله شیرین عقلش زندگی میکند که با توجه به اینکه در گذشته تمام محله جزء املاک پدریش بوده همچنان قدرتمندترین فرد و ظاهرا مالک الرقاب نه تنها محله بلکه افراد محله نیز میباشد، در محله بزرگترین خانه متعلق به شازده خانم میباشد که در طرحهای عمرانی در مسیر احداث بزرگراه درون شهری قرار دارد و باید توسط شهرداری خریداری شده و تخریب گردد، لذا شازده خانم در کش و قوس چانه زنی با بلدیه است که متاعش را هرچه فزونتر فروشد، مغازه های محله نیز همان دکانهای سنتی قصابی ونانوایی و دوچرخه سازی و غیره است به اضافه سوپرمارکت تازه تأسیس شش دهنه که تبدیل به مرکز خرید عمده متمولین محله بخصوص شازده خانم شده است ضمنا مدتی بود که اجناس سوپر مارکت در معرض کش رفتن قرار گرفته بود وصاحب آن از این بابت به کلانتری شاکی شده بود.
در این محله اکثر افراد مستأجر شازده خانم میباشند و دراین میان خانواده ای هست شامل یک زن بیوه که همسرش درجه دار شهربانی بوده و در درگیری با اشرار کشته شده و حالا زن با یک دختر بیست ساله بنام افرا که معلم مدرسه همان محله است و یک پسر بچه کلاس پنجم و دختر دیگری کوچکتر از پسر .
اين زن بیوه به اجبار برای امرار معاش و پرداخت اجاره مجبور به خدمت در منزل شازده خانم است، افرا بسیار مهربان و مورد احترام افراد محل میباشد .القصه آنکه شازده خانم چون افرا را دختر محجوبی مییابد و در صورت آنکه عروسش شود او را خطری برای ثروت و قدرتش نمیبیند پس او را برای پسر مهجورش خواستگاری میکند و افرا هم از پذیرش سرباز میزند، شازده خانم پس از امتناع افرا با بیرحمی و بدجنسی تمام بخاطر انتقام جویی از افرا با توجه به قدرت و نفوذ کلامش، دختر را به عنوان دزد سوپرمارکت معرفی میکند و گرفتار محبس میسازد. دختر وخانواده اش مآیوس و شکست خورده و ناامید گوشه عزلت اختیار میکنندو باقی داستان.
واما تفاوت کار اخیر بیضایی با کارهای قبلش در این است که ایشان معمولا از تمثیل و سمبل استفاده میکردند و به مصداق خوشتر آن باشد که سر دلبران گفته آید در حدیث دیگران به کنایت و اشارت و پرداختن به افسانه های کهن و به نوعی رهنمون کردن مخاطب از آن آیین ها به مشکلات حال بهره میجستند. ولی در افرا بیضایی مستقیما و سرراست و با زبان حال رفته سر اصل مطلب، وضعیت جامعه ما در برخورد با مدرنیسم ورود مقولاتی چون زندگی شهری جدید، بزرگراهها، سوپرمارکتها، نمایندگیها و به تبع آن تخریب سنتها و خانه های پدری و عدم هماهنگی اخلاق و رفتار اجتماعی با ضروریات جدید وبخصوص رعایت مقولات نویی چون احترام به فردیت و آزادیهای اجتماعی .
بیضایی در افرا تا آنجا پیش رفته که وقتی قصه به اوج بدسگالی و یأس میرسد و ظاهرا به نهایت وبن بست رسیده و راه علاجی متصور نیست با وارد کردن نویسنده یا نمایشنامه نویس به درون قصه بن بست شکنی میکند و راه حل ارائه میدهد و نور امید به تاریکی میتاباند و میگوید اگر میخواهیم از این چرخه معیوب به در آییم روشنفکر باید از پشت میزش بلند شود و تقدیر را تقریر کند .
چند کلمه هم راجع به بازیها بگویم اکثر بازیگران خیلی خوب بودند از جمله حسن پور شیرازی وسهیلا رضوی بخصوص خانم مرضیه برومند با کار درخشانش در نقش شازده خانم اما باید بگویم بازی خانم شمسایی برایم چندان دلچسب نبود.
در نهایت به دوستان توصیه میکنم چنانچه امکان تهیه بلیط دارید از دیدن این نمایش خود را محروم نکنید.
سعيدهنر چاپ ( چهار شنبه 3 بهمن 1386 03:56:10 - بازديد : 260 )
آزادي، این کلمه پنج حرفی کمترین هدف خلقت ماست که البته به دلایل زیادی از ما دریغ میشود. مهم نیست من کی ام و چه کاری میکنم ... مهم این است که در پی آزادی و دستیابی به آن شاید خیلی زمین خوردن ها و دوباره برخاستن ها باید تجربه شود.
سعی در روایت مشاهدات و نظراتم بر اساس باورهای درونی خود و در چهارچوب ادبيات دارم.