مهران قاسمی سکته کرد و تمام شد. طعم تلخی از مرگ بر زبانم و ذهنم نشست. او تازه در آغاز بود. در دوره ای که در خبرگزاري بودم، رابط من با روزنامه بود. در تبادل ایمیل ها از هر دری سخن می گفتیم. مقاله هایش هم همیشه حاوی نکته ای بود که نشان می داد پیش از نگارش به خوبی در باره موضوع اندیشیده است.
چه آسان و ناهنگام مرگ فرمان ایست می دهد. اگر این باور نبود که مرگ پرواز ست. تن ما، دانه ای است که در دل خاک فرو می رود و:
کدام دانه فرو رفت در زمین که نرست؟
اگر این باور نبود، هیچ چیز به تلخی مرگ نبود. در چنین مرگ های تکان دهنده ای انگار از تسلیت هم کاری بر نمی آید. چگونه می توان تسلیت گفت. وقتی سرو سبزی بر خاک می افتد.
سعيددل نوشته چاپ ( پنج شنبه 20 دی 1386 20:17:49 - بازديد : 279 )
آزادي، این کلمه پنج حرفی کمترین هدف خلقت ماست که البته به دلایل زیادی از ما دریغ میشود. مهم نیست من کی ام و چه کاری میکنم ... مهم این است که در پی آزادی و دستیابی به آن شاید خیلی زمین خوردن ها و دوباره برخاستن ها باید تجربه شود.
سعی در روایت مشاهدات و نظراتم بر اساس باورهای درونی خود و در چهارچوب ادبيات دارم.