Image
صفحه نخست > یادداشت
زغال شوم قسمت...

رگه هاي عصيان در پيشانيم كلفت مي خزند
و چشم هايم پر از، تارهاي قرمز شمشيري

دست بر مي دارم بر انتقام
گويي، ضامني، مي زندم
حال که جفت، دو تا انگشتم، اشاره مي رود ترا

رمالي، كف دستم را بديد و بگفت
اين زغال شوم قسمت را، همينطور مي بايست زد.

 سعيد   ادبيات Print چاپ (  چهار شنبه 5 شهريور 1387  23:33:16 - بازديد : 318 )
 
1- سعید جان تو عاشق کسی هستی که امیدوارم هرگز بهش نرسی

  ستایش  (نوشته شده در : چهار شنبه 26 شهريور 1387 - 18:28:48)
2- شما كي هستيد؟ كه اينقدر وقيحانه آرزوي نرسيدن به عشقمو مي كنيد؟؟

  سعيد  (نوشته شده در : چهار شنبه 26 شهريور 1387 - 23:09:11)
متن نظر (کمتر از 1000 کاراکتر)

نام
پست الکترونيکی / وب سايت








نظر شما درباره قالب وبلاگ چيست؟

 زیباست
 کم رنگ است
 مناسب است
 نا مناسب است

 

آزادي، این کلمه پنج حرفی کمترین هدف خلقت ماست که البته به دلایل زیادی از ما دریغ میشود. مهم نیست من کی ام و چه کاری میکنم ... مهم این است که در پی آزادی و دستیابی به آن شاید خیلی زمین خوردن ها و دوباره برخاستن ها باید تجربه شود.
سعی در روایت مشاهدات و نظراتم بر اساس باورهای درونی خود و در چهارچوب ادبيات دارم.


تعداد افراد آنلاين: 1 نفر

 

RSS - XML - 

Powered by : homablog ver2.2