|
اشارت عقل ...
دلتنگام و اندوهناک،
و در این دقایق دشوار
دیدار هیچکسی را نمیخواهم.
آه از آرزوهای بیهوده و جاودان!
دوست بدارم؟
دگر، بیتابی این رنج بزرگ را بر نمیتابم.
هیچ تابهحال به تماشای خودت نشستهای؟
به تماشای چهرهای
که خاطرهای از دیروز در خاطرم ندارد.
شادی، اندوه، و همهچیز
در نگاه تو هیچ است.
و عشق!
بیماری شیرینی که دیر نخواهد پایید،
تا به اشارت عقل به پایان رسد.
|