به اين عكس خوب نگاه كنيد، آری، هنر فتوشاپ در خدمت سياست. (براي ديدن عكس بزرگ روي آن كليك كنيد). کمی دقت کنید می فهمید، اگر متوجه نشدید، اعلام کنید تا بگم.
سعيد نظرات (0) سياست (جمعه 11 دی 1388
00:22:30 - بازديد : 296)
خبرگزاری فارس: همه می دانند که در اکثر تجمعات جنبش فتنه، تعداد آن ها حداکثر دویست تن می باشد. عده ای به ما خرده می گیرند که چطور شما نمی توانید حریف این دویست نفر بشوید حال آن که ادعا دارید میلیون ها نیروی بسیجی را در اختیار دارید. در ظاهر حق با این افراد است اما باطن قضیه متفاوت است. باید اعتراف کنیم که گرچه تعداد این جماعت بیش از دویست نفر نیست اما هر کدام از آن ها دارای توانایی های منحصر بفردی هستند و تمام شان دوره های سخت نظامی را در انگلیس، اسرائیل و آمریکا گذرانده اند.
شما می توانید مشخصات تعدادی از این دویست نفر را در پایین مشاهده نمایید، در صورتی که از محل اختفای آنان باخبر هستید لطفا با پلیس امنیت تماس گرفته تا انشاء الله هر چه زودتر دستگیر شوند و ریشه ی آشوب ها خشکیده شود.
1- جت لی- مهارت در فنون رزمی، دوره دیده زیر نظر سازمان cia عامل اصلی در واقعه مسجد لولاگر
2- جکی چان- مهارت در فنون رزمی- ظاهری فریبنده دارد اما فوق العاده خطرناک است و هر ضربه اش می تواند ده بسیجی را شهید کند. آخرین بار در میدان توپخانه دیده شده است.
3- ژائو لی، فرزند بروس لی- همچون پدر دارای مشت های آهنین و ضربات کشنده است. دو تن از بسیجیان در 27 خرداد ماه سال جاری به دست وی شهید شدند.
4- آرلوند شوارزنگر- ویرانگر و قاتل. تخصص وی در شلیک سلاح های پیشرفته است، وی از عاملین اصلی فتنه های اخیر است.
5- ژان کلود واندوم- اصالتا اسرائیلی است، ضربات کشنده ای دارد و مادرزاد یک قاتل است. مدارک غیر قابل انکاری در دست است که نشان می دهد وی عموی ناتنی آرش حجازی است.
6- سیلوستر استالونه- از مواد فروشان بزرگ تگزاس بوده که پس از دستگیری به مرگ محکوم می شود اما با پیشنهاد سازمان سیا حاضر می شود در ازای آزادی به جنبش سبز اموی بپیوندد.
7- جان تراولتا- شخصی که در دوسالگی پدر و مادرش را با کلت کشته است، سابقه ی حضور در پروژه ی فیس آف را دارد و به سادگی رنگ عوض می کند، اگر روزی او را در هیبت میرحسین موسوی دیدید چندان تعجب نکنید.
8- نیکلاس کیج- یک آدمکش حرفه ای است و توانایی شلیک با هر دو دست را دارد. یکی از عادت این شخص انگشت کردن دختران بسیجی است، اگر چنین شخصی را مشاهده کردید سریعا به ما اطلاع دهید.
9- ژان رنو- به طرز حیرت انگیزی قسی القلب است، از کشتن و آزار کودکان لذت می برد، فیلمی از او در دست است که رابطه ی جنسی وی با دختری نه ساله به نام ماتیلدا را آشکار می کند. وی رابطه ی نزدیکی با بیت شیخ یوسف صانعی دارد.
10- جک نوریس- گرچه صلابت گذشته را ندارد اما کماکان دشمنی خطرناک محسوب می شود و مهارت فراوانی در شکل دهی تجمعات غیر قانونی دارد. آخرین بار در حرم حضرت معصومه دیده شده است.
11- آنجلینا جولی- وی یک پای ثابت تمامی تجمعات غیر قانونی است، حجاب بسیار زننده ای دارد. رسوایی اخلاقی وی شهره ی خاص و عام است و با بسیاری از سران اصلاحات رابطه ی جنسی داشته است. همچنین رابطه ی نزدیکی با محافل فمینیستی فعال در ایران دارد.
12- برد پیت- یک بی غیرت به تمام معناست. وی شوهر آنجلینا جولی است اما با وجود مطلع بودن از رفتارهای زننده ی همسرش و ارتباطات نامشروع وی با سران اصلاحات نه تنها اعتراضی نمی کند بلکه به این عمل خویش مفتخر نیز است. وی بیشتر در نقش فیلمبردار این گروهک ظاهر می شود.
13- استیون اسپیلبرگ- مغز متفکر این گروه است و وظیفه ی طراحی اهداف جنبش سبز اموی را بر عهده دارد.
14- لئوناردو دی کاپریو- یک جاعل حرفه ای است که با جعل انواع و اقسام نامه ها، سعی می کند حس بدبینی به نظام را بین مردم تقویت کند. وی در آخرین نامه ای که بر روی سایت جنبش راه سبز منتشر شده است خطاب به بسیجی های دلاور گفته است اگه میتونی بیا منو بگیر.
15- اوما ترومن. تنها ظاهری زنانه دارد اما از خبیث ترین مردان هم بدتر است، استعداد شگرفی در کشتن مخالفینش با دسته بیل دارد. متاسفانه سه تن از بسیجیان در سی خرداد ماه با دسته بیل، توسط این زن شیطان صفت شهید شدند.
16- استیون سیگال- عامل اصلی وقایع کهریزک، کسی که با نفوذ بین نیروهای بسیجی و ارتکاب اعمالی زشت در بازداشتگاه کهریزک، باعث بدنامی نظام شد. وی نوچه ی یکی از سران اصلاح طلب است که ظاهرا اسنادی دال بر وجود تجاوز جنسی به زندانیان را منتشر کرده بود حال آن که خود وی طراح اصلی این ماجرا است.
17- آنتونیو بانداراس- وی پسر عمه ی استیون سیگال است و تاکنون ماموریت های بسیاری به اتفاق وی انجام داده است. وظیفه ی اصلی وی ایجاد اغتشاش و بی نظمی در تجمعات خودجوش مردمی است. وی در دولت اصلاحات توسط سربازان گمنام امام زمان دستگیر شد اما متاسفانه با دخالت مستقیم رییس جمهور وقت آزاد شد.
18- ساموئل جکسون- عضو ارشد سازمان سیا و مشاور امنیتی باراک اوباما. وی رابط اصلی سران فتنه با خارج از کشور است و آخرین بار در حوالی فرهنگستان هنر دیده شده است.
این لیست ادامه دارد و به زودی اسامی تعداد دیگری از این گروه دویست نفری منتشر خواهد شد.
سعيد نظرات (0) طنز (پنج شنبه 10 دی 1388
00:53:30 - بازديد : 278)
چيزي كه به ذهن همه ما خطور مي كنه اينكه اين روزا بايد آماده يه خونه تكوني باشيم. اما اين خونه تكوني كمي سخته و دشوار، همچنین هزينه و مقاومت مي خواد.
اميدوارم خونه تكوني اينبار اصولي و صحيح انجام بشه، تا دوباره شاهد هزينه و زمان از دست رفته نباشيم.
امشب ساعت 20:30 با من از تعاون مسكن مهر تماس گرفتند، و گفتند سريع بيا پروند تو كامل كن، جالبه برام با اينكه تو سايت اعلام كرده بودند كه شرايط گرفتن مسكن مهر و ندارم چرا به يكباره شرايط شو پيدا كردم؟ جالب اينجاست كه گفتند سريع بيا و پول واريز كن! مثل اينكه خودشونم مي دونن موندني نيستند، مي خوان پول جمع كنن براي سفر...
سعيد نظرات (0) سياست (سه شنبه 8 دی 1388
00:11:34 - بازديد : 240)
قلعه رودخان نام قلعهاي تاريخي در 20 كيلومتري جنوب غربي شهر قلا در استان گيلان است. برخي از كارشناسان، ساخت قلعه را در دوران ساسانيان دانستهاند. اين قلعه با 2،6 هكتار مساحت بر فراز ارتفاعات روستاي رودخان قرار دارد. ديوار قلعه 1500 متر طول و در آن 65 برج و بارو بنا شدهاست.
رودخان در فاصله 20 كيلومتري جنوب غربي فومن در بخش مركزي و دهستان گورابپس قرار گرفته است. قلعه حدود 687 تا 778 متر از سطح درياهاي آزاد ارتفاع دارد كه ادامه آن ارتفاعات پشت كوه تالش و ماسوله داغ را در بر گرفته و به قلعه ژيه معروف است. در دوره‡ سلجوقيان اين قلعه تجديد بنا شده و از پايگاههاي مبارزاتي بشمار مي رفته است. بر روي سردر ورودي آن درج شدهكه قلعه در سال 918 تا 921 هجري قمري براي سلطان حسامالدين اميردباج بن امير علاءالدين اسحق تجديد بنا شدهاست. اين كتيبه در موزه‡ گنجينه‡ رشت نگهداري ميشود.در سمت راست، قلعه، رودخانه اي جريان دارد و نحوه دسترسي به قلعه از طريق شهر فومن و پس از گذشتن از روستاهاي گشت، كردمحله، گشت رودخان، سياهكش، گورابپس، ملكام، سعيدآباد و روستاي قلعه رودخان ميسر است.
پس از عبور از محله حيدرآلات و طي سه كيلومتر جاده خاكي به روستاي قلعه دهنه رسيده و سپس وارد اراضي پارك جنگلي رودخان شده و بايد مسير 5/1 كيلومتري صعود تا محل قلعه را از طريق پلههاي احداث شده طي كرد. در بين اهالي روستاهاي منطقه اين قلعه به نام رودخان و يا قلعه هزارپله معروف است.
از آنجا كه در كاوشهاي باستانشناسي در قلعه رودخان، تعداد 935 پله در امتداد ديوارها و برجها از زير خاك بيرون كشيده شده است، لذا قلعه هزار پله نام گرفته است. مجموعه قلعه رودخان با مساحتي حدود 6/2 هكتار در امتداد غربي، شرقي است و دور تا دور اين مجموعه با استفاده از عوارض طبيعي زمين و مصالح سنگ و آجر حصار كشيدهاند. همچنين آب مورد نياز قلعه در قديم به وسيله تنبوشههاي سفالي از ييلاق زردخوني در ارتفاعات غربي به آب انبار هدايت ميشد اما جديداً آب مورد نياز را از همان مكان و مسير قديمي ولي با لولههاي پلاستيكي به قلعه آورده و در آب انبار جديدالاحداث قلعه ذخيره ميكنند.
اي روز برآ كه ذرهها رقص كنند
آنكس كه از او چرخ و هوا رقص كنند
جانها ز خوشي بي سر و پا رقص كنند
در گوش تو گويم كه كجا رقص كنند
هر ذره كه در هوا و در هامون است
نيكو نگرش، كه همچو ما مفتون است
هر ذره اگر خوش است، اگر محزون است
سرگشته خورشيد خوش بيچون است
مولانا
- اگر دوست داشتيد اين شعر رو با صداي سالار عقيلي بشنويد بريد اينجا> يا فيلم باباعزيزو ببينيد.
- پاره ای از دوتار غلامعلی پورعطایی و دونلی شیر محمد اسپندار را از اینجا دریافت کنید.
- پاره ای از دوخوانی سالار عقیلی به همراه Sharmila Roy و سپس پاره ای از آواز غزل شاکری را از اینجا دریافت کنید.
- پاره ای از آواز سالار عقیلی را از اینجا دریافت کنید.
سعيد نظرات (272) هنر (پنج شنبه 26 آذر 1388
00:14:24 - بازديد : 1092)
ترسم از دست تو بوده، براي خواستن عشقم
نياد اون روزي كه ديره، واسه داشتن عشقم
ترسم از اينكه روزي، كه من ياد تو نباشم
ديگه دلسرد بشم از تو، برم و با تو نباشم
ترس من اينكه روزي، روي قولم پابزارم
واسه بدبيني و حرفات ، تورو تنها بزارم
ترس من از خندهاي تلخ و بي روح لب توست
كاش بدوني دل تنهام، گمشده تو اين شب توست
ترسم اينكه دير بفهمي، عشق پاك و تو نگاهم
ديگه آرزوم نباشه، بمونيم هميشه با هم، باهم...
يادت هست تو بيمارستان ازم خواستي احساسم و برات بنويسم، مي خواستي بشنوي؟ بشنو
امشب ام مثل هميشه است! بازهم سر مي زند تنهايي، از دوباره مي آيد دلتنگي...
آب از آب تكان نخورد، نه ديدي و ديده شدي، رفت و گذشت بي نگاهي كه بوي مهرباني دهد. غافل از اينكه همين نزديكي ها از آب، آبي تر است، دلي كه مي ميرد براي دوري تو. نيستي، نميدانم كجايي، چه ميكني، ولي مي دانم كه ندارمت.
هيچ وقت نخواستم، كه تورو با چشمات به ياد بيارم، نمي خواستم تورو تو گم ترين آرزوهايم ببينم. نمي خواستم بي تو به ديوار بگم هنوز دوستت دارم.
آخر تو هولولاي پريشوني تورو نداشتن، تو گير و داره اي بابا، دلت و هيچ، حالمون خوش. اي بي مروت ديگه دلي مي مونه؟ كه از شما از جون زندگيش بگه؟ بگه كه هنوز زندست؟ بدون كه دل، دلم ديگه دل نيست، ديگه دل نمي شه!
هرچه داشتم رو كردم وبه عشق باختم روزگار را، هميشه مي خواستم عشق را در كنار زندگي داشته باشم.
تو ومن، من وتو خودمان را به زندگي بگوييم.
چه روزها و چه شبها از تو مي خواستم، التماس مي كردم. به زندگي فكر كن، به آنچه در كمين ما نشسته است. تند ، جاري و سركش.
هي مي گفتم، براي يكي و يگانه شدن، بايستي كه ما آبروي عشق را نگه داريم.
چه روزها و شبها كه از دست شد. آن روزهايي كه رفتند و آن شبها كه جا نهاديم در پستوي دل.
از ياد نمي برم، هرگز تورا و عشق زيباي تورا، لحظه ي قشنگ دوست داشتن و به اوج رسيدن را، خواستني و تمام نشدني، حالا اينجا كنار اين همه خاطره باراني تنها به تو مي گويم، دوستت دارم.
اين دل نوشته ها را دوستش دارم، همه اين كلمه و واژه ها را نه، كه تمامي مقصود دلم را.
بگذار اهل روزگار بدانند كه من عاشقت هستم. وهنوز عطر نگاهت با من است، هنوز خاطره خندهايت براي من يعني تمناي تو، حتي ، آن مهري كه به كين آميخته است.
هنوز آن گوشه هاي ناياب دلم سي بودن با تو بي قرار است. هنوز نامت عزيزترين قشنگي هاست، در اين اوقات ناخوش دلتنگي ها.
من اگراز چشمهاي تو مي گم، من اگه در پي نام و نشون تو هستم، من اگه از زخم كاري دل مي گم، مكدر نشو جون پناه من، من از چشمهاي تو مي گم تا ببيني كه روزگارم سخت و تنم آسيه.
تا تو ببيني دلم تنگه براي تو، دلم تنگه براي آسموني كه آبي نيست، دلم تنگه براي دله فولادم كه ديگه تاب شده، خم شده، شكسته...
حضور معطر تو، بودن، درست آن زماني كه نيستي،نيستي!
و لحظه ها با بوي خاطره ها مان جان مي گيرد. مي ماند، مي ماند.
آري، خودم گفتم كه رد هرآنچه كه رفت را نبايد گرفت. پس دگر از آنچه كه رفته است نمي گويم. بگذار از آنچه مي آيد بگويم.
از آنچه مرا، در خود شكسته است، بگذار اين بار از خود بگويم، از كسي از دل خود با خبر است. سپيده به بويت قسم، خسته ام، دگر چشمهايم اشكي ندارد براي ريختن. ديگر از اين همه واهمه پكيده ام، پكيده ام، مي فهمي؟؟
فقط يك نگاه تو ، همين تصور كه بدانم هستي كافيست، حالا همينجا كه نباشي و نباشم، يك حس آشنا مرا با خود مي برد، فرياد مي زند، با تو كنار تو...
زمين خيس و نمناك، آميخته با عطر باران، و من سعيدم، كه مي نويسم و مي گويم، قرارنيست كه بمانم، پس در باران گم مي شوم.
به جان تو كه از هيچ كس و ناكس گله اي ندارم، از عزيزترينم حتي، عزيزترينم كه مرا به سادگي باد آشوفت و پر پر كرد.
نه ! نه !
ديگر جايي براي گلايه نيست، تنها مي خواهم بنويسم، روزي روزگاري پيش آنكه مرا عشق آموخت، پيش دلم، كم نياوردم، نياوردم...
مي خواستي بشنوي؟؟ بشنو، اين سعيد است كه مي خواهد بگويد ، مي خواهد برود...
پ.ن : تا حالا شده احساس كنيد بعد از يك سرو زياد غذا، دوست داشتيد آن را نخورده بوديد؟ و خود را آنقدر سنگين نمي كرديد؟
حالا به اين فكر كنيد كه چه احساسيست، نه راه پيش و نه را پس... مشكل اش آن است كه خود خورده ايد...
آزادي، این کلمه پنج حرفی کمترین هدف خلقت ماست که البته به دلایل زیادی از ما دریغ میشود. مهم نیست من کی ام و چه کاری میکنم ... مهم این است که در پی آزادی و دستیابی به آن شاید خیلی زمین خوردن ها و دوباره برخاستن ها باید تجربه شود.
سعی در روایت مشاهدات و نظراتم بر اساس باورهای درونی خود و در چهارچوب ادبيات دارم.